نیمه شب
ساعت از نیمه شبی تار گذشت
با خودش برد هر آنچه خواست همی
در ورای دل تاریک جمال
ساقه ای وگلی ومرهمی
تاق تنهایی نشان هجرت است
در سیاهی نبزهایم در غمی
می نوازند در سرم بس تابتا
در گذر از عشق و شور همدمی
جای جای این تنم مشعوف شد
بی تو تاریک می شود آن دمدمی
مست تا پایان این راه فراز
میروم یابم نگاهت مشکمی
+ نوشته شده در جمعه پنجم آبان ۱۳۹۶ ساعت 14:59 توسط سیاه قلم
|
این واژه ها طرحیست از خاطره ها