تولد
متولد که می شوی در 28 سالیگت، تولدت را باید به خودت تبریک بگویی، متولد که می شوی در 28 سالگیت همه تو را یک بازنده می پندارند و تو اما خود این حس را نداری، در چه بازنده ام؟
در این که پول از گوشه ی جیبهایم فوران نمی کند؟ یا در اینکه بیشعور نیستم و کسی را دست نمی اندازم؟ از اینکه در خانه ام تلویزیون ندارم؟ یا اینکه بلد نیستم مهمانی بگیرم؟ اگر اینها یعنی بازنده، پس بگذار بازنده باشم.
برف می بارد، با آرامشی وصف ناشدنی، برف می بارد در آخرین روز بهمن، در آخرین سکوت خیابان های منجمد و من به دویدن ادامه میدهم در ساعت 5 صبح و خوشحال از تولدی دیگر در خود.
+ نوشته شده در شنبه سی ام بهمن ۱۳۹۵ ساعت 21:42 توسط سیاه قلم
|
این واژه ها طرحیست از خاطره ها